صفحه اصلي     مدرسه علوي     دوره 24     اطلاعات اساتيد     اطلاعات دانش‌آموختگان     اخبار     پيام‌ها     تالار گفت و گو     آلبوم تصاوير     تماس با ما     ورود اعضا    

پيام‌ها

صفحه 3 از 5

02/06/1387

از:‌ عباس روح افزائيان

تبريك اعياد شعبانيه

گمشده اي از پر پرواز كم است .............   * * *    يازده بار شمرديم يكي باز كم است
اين همه آب كه جاريست نه اقيانوس است   * * *    عرق شرم زمين است كه سرباز كم است


23/05/1387

از:‌ مهندس مهدي غلامعلي مجدآبادي

تبريك اعياد شعبانيه

آن لحظه شاد ارمغان مي آيد گل از پي گل دوان دوان مي آيد يك آن تمام لاله ها مي شكفند گويند كه صاحب الزمان مي آيد


07/05/1387

از:‌ دكتر سيد محسن فروتن

تبريك به آقاي دكتر علي جعفريان

برادر گرامي جناب آقاي دكتر علي جعفريان:

بدينوسيله انتصاب شايسته شما  به رياست دانشكده پزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران را تبريك عرض نموده و براي شما آرزوي موفقيت مي نمايم.


25/04/1387

از:‌ مهندس مهدي غلامعلي مجدآبادي

سلام بر علي نويسنده:دكتر مخبر دزفولي

سلام بر كفش هاي كهنه ات كه مايه كرامت شيعه اند. سلام بر عباي پر وصله ات كه سبب شرافت شيعه اند. سلام بر دست هاي پينه بسته ات كه بوسه گاه ملائك مقرّب خداست...... سلام بر بازوان تنومند ت وقتي خيبر را از جاي بركندي. سلام بر تو وقتي كه در حلقه كوچك دستان كودكي يتيم جاي مي گرفتي ! سلام بر دستان يداللّهي ات وقتي در خندق،" عمر بن عبدود" را به خاك افكندي و بر سينه او نشستي . سلام بر تو وقتي براي دلخوشي طفلي بي سرپرست ،مركب او شدي و او را بر دوش خود نشاندي ! سلام بر تو وقتي در "ليلة المبيت" در بستر محمد(ص) خوابيدي و به استقبال مرگ رفتي و مرگ از ابهت تو گريخت. سلام بر تو وقتي ريسمان به گردن به مسجدت مي بردند و تو براي رضاي خدا خاموش بودي! سلام بر تو وقتي از هيبت ذواالفقارت دشمنان دونت برهنه شدند تا در پناه سپر حيا يت حياتشان محفوظ بماند. سلام بر تو وقتي همسرت را پيش چشمانت سيلي زدند و ذوالفقارت براي حفظ دين محمد(ص) در غلاف بود ! سلام بر تو وقتي در مشرق دستان پيامبر خدا در غدير بوسعت عالم طلوع كردي سلام بر تو وقتي استخوان در گلو و خار در چشم يك ربع قرن آفتا ب خانه ات بودي ! سلام بر تو وقتي اوّلين گرويده به دين محمد (ص) بودي سلام بر تو وقتي چهارمين خليفه بعد از محمد(ص) شدي ! سلام بر تو وقتي چشم فتنه را در آوردي در حاليكه هيچ كس ديگري قادر بر آن نبود سلام بر تو وقتي در كوچه هاي كوفه توشه نان و خرما بر دوش طعام درماندگان را شبانه قسمت مي كردي ! سلام بر تو وقتي داماد رسول خدا شدي سلام بر تو وقتي نگين انگشتري حضرت خاتم (ص) را شبانه در خاك تيره پوشاندي ! سلام بر تو وقتي كه جهان اسلام در چمبره حكومت عدالت پرورت بود سلام بر تو و قتي در دادگاه اسلامي كنار مرد مسيحي نشستي و قاضي رأي بر ضد ّ تو داد وتو بي هيچ مقاومتي به حكم او تن در دادي ! سلام بر تو وقتي خزانه دار اموال جهان اسلام بودي سلام بر تو وقتي كه آهن گداخته در دست برادر نيازمند ت عقيل گذاشتي تا بسوي بيت المال دراز نشود ! سلام بر تو وقتي كه مشعل عدالت را بر افروختي سلام بر تو وقتي شمع بيت المال را خاموش كردي ! سلام بر آه سلا بر چاه سلام بر نان جو سلام بر نمك سلام بر فدك........ يا مجمع الاضداد سلام بر تو روزي كه در كعبه، زاده شدي و روزي كه در محراب، زندگي فاني را وداع گفتي و روزي كه "قسيم النّار والجنة" خواهي بود. از مكه نسيمي به سماوات وزيده است از كعبه خمي مي به خرابات رسيده است مقصود دعا روح مناجات رسيده است از عرش خدا عين عبارات رسيده است جز دست علي كيست نگهدار ضعيفان؟


05/04/1387

از:‌ مهندس مهدي غلامعلي مجدآبادي

آسيب شناسي مسلمين چرا يهوديان اينقدر قدرتمندند؟

نويسنده، يك روزنامه نگارمستقل اسلام آبادي است. در تمام دنيا تنها 14 ميليون يهودي وجود دارد ؛ هفت ميليون در آمريكا، پنج ميليون در آسيا، دو ميليون در اروپا و يكصد هزار نفر در آفريقا. در برابر هر يهودي در دنيا، يكصد نفر مسلمان وجود دارد.با اينحال يهوديان بيشتر از يكصد برابر قدرتمندتر از تمام مسلمانان هستند.آيا هرگزمتعجب نشده ايد كه چرا؟ عيساي ناصري يهودي بود. آلبرت اينشتين، بانفوذترين و تأثيرگذارترين دانشمند تمام دوران و «مرد قرن» به انتخاب مجله تايم، يك يهودي بود.زيگموند فرويد، پدر روانكاوي يك يهودي بود. به همين ترتيب كارل ماركس، پل ساموئلسون و ميلتون فريدمن .اينها عده ديگري از يهودياني هستند كه حاصل خرد و روشنفكريشان، به تمام بشريت رسيده است : بنجامين روبين سرنگ واكسيناسيون را به بشر ارزاني داشت. يوناس سالك اولين واكسن فلج اطفال را تهيه كرد.آلبرت سابين واكسن فلج اطفال مؤثر و بهبود يافته را تهيه كرد. گرترود اليون، داروي مبارزه با سرطان خون را به ما هديه كرد. باروخ بلومبرگ، واكسيناسيون هپاتيت بي را مهيا كرد. پل الريخ، درمان سيفيليس را كشف كرد (سيفيليس : يك بيماري مسري جنسي).الي مچنيكوف، يك جايزه نوبل را در بيماريهاي عفوني بدست آورد.برنارد كاتز، يك جايزه نوبل را در انتقال عصبي-عضلاني كسب كرد.آندرو شالي، برنده جايزه نوبل در غدد ترشح كننده داخلي شد (اختلال سيستم غدد درون ريز؛ ديابت،پركاري تيروئيد).آرون بك، درمان شناختي را كشف كرد (روان درماني براي معالجه اختلالات رواني، افسردگي و فوبيا). گرگوري پينكاس، اولين قرص ضد حاملگي خوراكي را تهيه كرد. جورج والد، يك جايزه نوبل به خاطر پيشبرد دانش و ادراك ما از چشم انسان، كسب كرد. استنلي كوهن، برنده يك جايزه نوبل در جنين شناسي (مطالعه جنينها و رشد آنها) شد. ويلم كولف، با ماشين دياليز كليه مطرح شد. در طول 105 سال گذشته، 14 ميليون يهودي، 15 دوجين از جوايز نوبل را كسب كرده اند در حالي كه تنها 3 جايزه نوبل توسط 4/1 ميليارد مسلمان كسب شده است(غير از جوايز صلح). چرا يهوديان اينقدر قدرتمندند؟ استنلي ميزور، اولين تراشه ميكرو پروسسور (ريزپردازنده) را اختراع كرد. لئو سيلارد، اولين راكتور هسته اي زنجيره اي را ساخت. پيتر شولتز، كابل فيبر نوري ؛ چارلز آدلر، چراغ راهنما ؛ بنو استراوس، فولاد ضد زنگ ؛ آيسادور كايسي، سينماي مصوت (همراه با صدا) ؛ اميل برلينر، ميكروفون (دهني) تلفن و چارلز گينسبورگ، ضبط نوار ويدئويي. سرمايه داران شهير در دنياي تجارت كه به مذهب يهوديت تعلق دارند عبارتند از رالف لورن (Polo)، لويس استراوس (Levis jeans)، هوارد شولتز (Starbucks)،سرگي برين (Google)، ميشل دل (Dell computers)، لري اليسون (Oracle)، دونا كاران (DKNY)، ايرو روبينز (Baskins & Robbins) و بيل روزنبرگ (Dunkin Donuts). ريچارد لوين، رئيس دانشگاه يال، يك يهودي است. همچنين هنري كيسينجر(وزير آمريكايي)،آلن گرينسپن(رئيس مجلس در دوران ريگان،بوش،كلينتون و بوش)، جوزف ليبرمن، مادلين آلبرايت (وزير آمريكايي)، كاسپر وينبرگر (وزير دفاع آمريكا)، ماكسيم ليتوينوف (وزير امور خارجه شوروي سابق)، ديويد مارشال (نخست وزير سنگاپور)، ايساك ايساكس (فرماندار كل استراليا)، بنجامين ديسرايلي (سياستمدار و نويسنده بريتانيايي)، يوگني پريماكوف (نخست وزير روسيه)، بري گلدواتر، خورخه سامپايو (رئيس جمهور پرتغال)، جان دويچ (مدير سيا)، هرب گري (قائم مقام نخست وزير كانادا)، پير مندز (نخست وزير فرانسه)، مايكل هوارد (وزير كشور بريتانيايي)، برونو كريسكي (صدر اعظم اتريش) و روبرت روبين (وزير خزانه داري آمريكا) نيز يهودي هستند. در عرصه رسانه، يهوديان سرشناس شامل وولف بليتزر (CNN)، باربارا والترز (ABC News)، يوجين مه ير (واشينگتن پست)، هنري گرونوالد (سر ويراستار تايم)، كاترين گراهام (ناشر واشينگتن پست)، جوزف لليلد (ويراستار اجرايي، نيويورك تايمز) و ماكس فرانكل (نيويورك تايمز) مي باشند. آيا مي توانيد نوعدوست ترين نيكوكار در طول تاريخ جهان را نام ببريد؟ نامش جورج سوروس است، يك يهودي، كه تاكنون بيش از 4 ميليارد دلار اهدا كرده كه بيشتر آن براي كمك به دانشمندان و دانشگاههاي سراسر دنيا صرف شده است. پس از جورج سوروس، والتر آننبرگ، يك يهودي ديگر، قرار دارد كه يكصد كتابخانه را با بخشش تقريباً 2 ميليارد دلار ساخته است. در المپيكها، مارك اسپيتز، با بردن هفت مدال طلا، يك ركورد ثبت كرد. لني كرايزلبرگ برنده سه مدال طلاي المپيك است. اسپيتز، كرايزلبرگ و بوريس بكر همه يهوديند. آيا مي دانستيد كه هريسون فورد، جورج برنز، توني كورتيس، چارلز برنسون، ساندرا بولاك، بيلي كريستال، وودي آلن، پل نيومن، پيتر سلرز، داستين هافمن، مايكل داگلاس، بن كينگزلي، كرك داگلاس، گلدي هاون، كري گرانت، ويليام شاتنر، جري لوييس و پيتر فالك همه يهوديند؟ حقيقت امر اين است كه خود هاليوود به دست يك يهودي بنيان نهاده شد. در بين كارگردانها و تهيه كننده ها، استيون اسپيلبرگ، مل بروكس، اليور استون، آرون اسپلينگ (بورلي هيلز 90210)، نيل سيمون، آندرو واينا (رامبو 1/2/3)، مايكل مان، ميلوس فورمن (پرواز بر فراز آشيانه فاخته)، داگلاس فيربنكس (دزد بغداد) و ايوان ريتمن همگي يهوديند. جهت اطمينان، واشينگتن پايتختي مهم است و در واشينگتن لابي اي كه از اهميت برخوردار است، انجمن امور عمومي اسراييل آمريكايي يا AIPACاست. واشنگتن مي داند كه اگر نخست وزير ايهود اولمرت كشف مي كرد كه زمين صاف است،AIPAC، يكصدو نهمين كنگره را واداربه تصويب مصوبه اي جهت قدرداني از اولمرت به خاطر اين اكتشاف مي كرد. ويليام جيمز سيديس، با ضريب هوشي 300-250، تابناكترين و هوشمندترين بشري است كه تاكنون وجود داشته است. حدس بزنيد كه او به چه ديني تعلق داشت؟ سئوال : حالا، چرا يهوديان اينقدر قدرتمندند؟ جواب : آموزش و پرورش. چرا مسلمانان اينقدر كم توانند؟ بطور تخميني در حدود 1476233470 مسلمان برسطح سياره زمين قرار دارند: يك ميليارد در آسيا، 400 ميليون در آفريقا، 44 ميليون در اروپا و شش ميليون در آمريكا. يك پنجم تمام انسانها، مسلمانند ؛ به ازاي هر نفر هندو، دونفر مسلمان وجود دارد، در مقابل هر نفر بودايي، دو نفر مسلمان و در برابر هر نفر يهودي، يكصد نفر مسلمان وجود دارد. هيچ فكر كرده ايد كه چرا مسلمانان اينقدر ضعيفند؟ دليلش اينجاست: 57 كشورعضو در سازمان كنفرانس اسلامي (OIC) عضويت دارند، و تمام آنها بر روي هم در حدود 500 دانشگاه دارند ؛ يك دانشگاه به ازاي هر سه ميليون مسلمان. ايالات متحده 5758 دانشگاه و هند 8407 دانشگاه دارند.در سال 2004، دانشگاه شانگهاي جيائو تونگ، يك «رده بندي علمي دانشگاههاي جهان» را گردآوري كرد، وهيچ دانشگاهي از كشورهاي با اكثريت جمعيت مسلمان، در جمع 500 دانشگاه برتر قرار نداشت. مطابق اطلاعاتي كه توسط UNDP جمع آوري شده است، درصد باسوادي در دنياي مسيحيت، در حدود 90 درصد مي باشد و 15 كشور با اكثريت جمعيت مسيحي داراي نرخ باسوادي 100 درصد بوده اند. يك كشور با اكثريت جمعيت مسلمان، در بالاترين حالت تمايز (كنتراست)، ميانگين نرخ باسوادي در حدود 40 درصد داشته و هيچ كشوربا اكثريت جمعيت مسلمان، با نرخ باسوادي 100 درصد وجود ندارد. حدود 98 درصد از باسوادان در دنياي مسيحيت، مقطع ابتدايي (دبستان) را به پايان رسانده اند در حالي كه كمتر از 50 درصد از باسوادهاي دنياي اسلام همين مقطع را به پايان برده اند. در حدود 40 درصد از باسوادان در دنياي مسيحيت، دانشگاه رفته اند در صورتي كه كمتراز دو درصد از باسوادان در دنياي اسلام دانشگاه ديده اند. كشورهاي داراي اكثريت جمعيت مسلمان، 230 دانشمند به ازاي هر يك ميليون مسلمان دارند. ايالات متحده، 4000 دانشمند به ازاي هر ميليون نفر و ژاپن 5000 دانشمند به ازاي هر يك ميليون نفر دارند. در سراسر دنياي عرب، تعداد كل محققان تمام وقت، 35000 نفراست و تنها 50 تكنيسين به ازاي هر يك ميليون عرب وجود دارد (در دنياي مسيحيت، تا 1000 تكنيسين به ازاي هر يك ميليون نفر وجود دارد). گذشته از اين، دنياي اسلام 2/0 درصد ازGDP اش را براي تحقيق و توسعه، صرف مي كند در حالي كه دنياي مسيحيت درحدود 5 درصد GDP اش را صرف مي كند. نتيجه: دنياي اسلام در ظرفيت توليد علم، كمبود دارد. تعداد روزنامه ها در ازاي هر 1000 نفر و تعداد عنوانهاي كتاب به ازاي هر ميليون نفر، دو شاخص گسترش و نشر علم و آگاهي در يك جامعه هستند. در پاكستان، 23 روزنامه به ازاي هر 1000 نفر پاكستاني وجود دارد در حالي كه نرخ مشابه در سنگاپور 360 است. در بريتانيا، تعداد عنوانهاي كتاب به ازاي هر ميليون نفر، 2000 است در حالي كه نرخ مشابه آن در مصر 20 است. نتيجه : دنياي اسلام در نشر علم شكست خورده است. صادرات محصولات داراي تكنولوژي عالي، به صورت درصدي از كل صادرات، يك شاخص مهم براي كاربرد علم است. صادرات پاكستان در زمينه محصولات با تكنولوژي عالي به صورت درصدي از كل صادرات، يك درصد است. نرخ مشابه براي عربستان سعودي 3/0 درصد است؛ كويت، مراكش و الجزاير همگي 3/0 هستند در حالي كه در مورد سنگاپور 58 درصد است. نتيجه : دنياي اسلام در بكارگيري علم، شكست خورده است. چرا مسلمانان اينقدر كم توانند؟ زيرا علم توليد نمي كنند. چرا مسلمانان اينقدر كم توانند؟ زيرا علم را منتشر نمي كنند نويسنده، يك روزنامه نگارمستقل اسلام آبادي است. در تمام دنيا تنها 14 ميليون يهودي وجود دارد ؛ هفت ميليون در آمريكا، پنج ميليون در آسيا، دو ميليون در اروپا و يكصد هزار نفر در آفريقا. در برابر هر يهودي در دنيا، يكصد نفر مسلمان وجود دارد.با اينحال يهوديان بيشتر از يكصد برابر قدرتمندتر از تمام مسلمانان هستند.آيا هرگزمتعجب نشده ايد كه چرا؟ عيساي ناصري يهودي بود. آلبرت اينشتين، بانفوذترين و تأثيرگذارترين دانشمند تمام دوران و «مرد قرن» به انتخاب مجله تايم، يك يهودي بود.زيگموند فرويد، پدر روانكاوي يك يهودي بود. به همين ترتيب كارل ماركس، پل ساموئلسون و ميلتون فريدمن .اينها عده ديگري از يهودياني هستند كه حاصل خرد و روشنفكريشان، به تمام بشريت رسيده است : بنجامين روبين سرنگ واكسيناسيون را به بشر ارزاني داشت. يوناس سالك اولين واكسن فلج اطفال را تهيه كرد.آلبرت سابين واكسن فلج اطفال مؤثر و بهبود يافته را تهيه كرد. گرترود اليون، داروي مبارزه با سرطان خون را به ما هديه كرد. باروخ بلومبرگ، واكسيناسيون هپاتيت بي را مهيا كرد. پل الريخ، درمان سيفيليس را كشف كرد (سيفيليس : يك بيماري مسري جنسي).الي مچنيكوف، يك جايزه نوبل را در بيماريهاي عفوني بدست آورد.برنارد كاتز، يك جايزه نوبل را در انتقال عصبي-عضلاني كسب كرد.آندرو شالي، برنده جايزه نوبل در غدد ترشح كننده داخلي شد (اختلال سيستم غدد درون ريز؛ ديابت،پركاري تيروئيد).آرون بك، درمان شناختي را كشف كرد (روان درماني براي معالجه اختلالات رواني، افسردگي و فوبيا). گرگوري پينكاس، اولين قرص ضد حاملگي خوراكي را تهيه كرد. جورج والد، يك جايزه نوبل به خاطر پيشبرد دانش و ادراك ما از چشم انسان، كسب كرد. استنلي كوهن، برنده يك جايزه نوبل در جنين شناسي (مطالعه جنينها و رشد آنها) شد. ويلم كولف، با ماشين دياليز كليه مطرح شد. در طول 105 سال گذشته، 14 ميليون يهودي، 15 دوجين از جوايز نوبل را كسب كرده اند در حالي كه تنها 3 جايزه نوبل توسط 4/1 ميليارد مسلمان كسب شده است(غير از جوايز صلح). چرا يهوديان اينقدر قدرتمندند؟ استنلي ميزور، اولين تراشه ميكرو پروسسور (ريزپردازنده) را اختراع كرد. لئو سيلارد، اولين راكتور هسته اي زنجيره اي را ساخت. پيتر شولتز، كابل فيبر نوري ؛ چارلز آدلر، چراغ راهنما ؛ بنو استراوس، فولاد ضد زنگ ؛ آيسادور كايسي، سينماي مصوت (همراه با صدا) ؛ اميل برلينر، ميكروفون (دهني) تلفن و چارلز گينسبورگ، ضبط نوار ويدئويي. سرمايه داران شهير در دنياي تجارت كه به مذهب يهوديت تعلق دارند عبارتند از رالف لورن (Polo)، لويس استراوس (Levis jeans)، هوارد شولتز (Starbucks)،سرگي برين (Google)، ميشل دل (Dell computers)، لري اليسون (Oracle)، دونا كاران (DKNY)، ايرو روبينز (Baskins & Robbins) و بيل روزنبرگ (Dunkin Donuts). ريچارد لوين، رئيس دانشگاه يال، يك يهودي است. همچنين هنري كيسينجر(وزير آمريكايي)،آلن گرينسپن(رئيس مجلس در دوران ريگان،بوش،كلينتون و بوش)، جوزف ليبرمن، مادلين آلبرايت (وزير آمريكايي)، كاسپر وينبرگر (وزير دفاع آمريكا)، ماكسيم ليتوينوف (وزير امور خارجه شوروي سابق)، ديويد مارشال (نخست وزير سنگاپور)، ايساك ايساكس (فرماندار كل استراليا)، بنجامين ديسرايلي (سياستمدار و نويسنده بريتانيايي)، يوگني پريماكوف (نخست وزير روسيه)، بري گلدواتر، خورخه سامپايو (رئيس جمهور پرتغال)، جان دويچ (مدير سيا)، هرب گري (قائم مقام نخست وزير كانادا)، پير مندز (نخست وزير فرانسه)، مايكل هوارد (وزير كشور بريتانيايي)، برونو كريسكي (صدر اعظم اتريش) و روبرت روبين (وزير خزانه داري آمريكا) نيز يهودي هستند. در عرصه رسانه، يهوديان سرشناس شامل وولف بليتزر (CNN)، باربارا والترز (ABC News)، يوجين مه ير (واشينگتن پست)، هنري گرونوالد (سر ويراستار تايم)، كاترين گراهام (ناشر واشينگتن پست)، جوزف لليلد (ويراستار اجرايي، نيويورك تايمز) و ماكس فرانكل (نيويورك تايمز) مي باشند. آيا مي توانيد نوعدوست ترين نيكوكار در طول تاريخ جهان را نام ببريد؟ نامش جورج سوروس است، يك يهودي، كه تاكنون بيش از 4 ميليارد دلار اهدا كرده كه بيشتر آن براي كمك به دانشمندان و دانشگاههاي سراسر دنيا صرف شده است. پس از جورج سوروس، والتر آننبرگ، يك يهودي ديگر، قرار دارد كه يكصد كتابخانه را با بخشش تقريباً 2 ميليارد دلار ساخته است. در المپيكها، مارك اسپيتز، با بردن هفت مدال طلا، يك ركورد ثبت كرد. لني كرايزلبرگ برنده سه مدال طلاي المپيك است. اسپيتز، كرايزلبرگ و بوريس بكر همه يهوديند. آيا مي دانستيد كه هريسون فورد، جورج برنز، توني كورتيس، چارلز برنسون، ساندرا بولاك، بيلي كريستال، وودي آلن، پل نيومن، پيتر سلرز، داستين هافمن، مايكل داگلاس، بن كينگزلي، كرك داگلاس، گلدي هاون، كري گرانت، ويليام شاتنر، جري لوييس و پيتر فالك همه يهوديند؟ حقيقت امر اين است كه خود هاليوود به دست يك يهودي بنيان نهاده شد. در بين كارگردانها و تهيه كننده ها، استيون اسپيلبرگ، مل بروكس، اليور استون، آرون اسپلينگ (بورلي هيلز 90210)، نيل سيمون، آندرو واينا (رامبو 1/2/3)، مايكل مان، ميلوس فورمن (پرواز بر فراز آشيانه فاخته)، داگلاس فيربنكس (دزد بغداد) و ايوان ريتمن همگي يهوديند. جهت اطمينان، واشينگتن پايتختي مهم است و در واشينگتن لابي اي كه از اهميت برخوردار است، انجمن امور عمومي اسراييل آمريكايي يا AIPACاست. واشنگتن مي داند كه اگر نخست وزير ايهود اولمرت كشف مي كرد كه زمين صاف است،AIPAC، يكصدو نهمين كنگره را واداربه تصويب مصوبه اي جهت قدرداني از اولمرت به خاطر اين اكتشاف مي كرد. ويليام جيمز سيديس، با ضريب هوشي 300-250، تابناكترين و هوشمندترين بشري است كه تاكنون وجود داشته است. حدس بزنيد كه او به چه ديني تعلق داشت؟ سئوال : حالا، چرا يهوديان اينقدر قدرتمندند؟ جواب : آموزش و پرورش. چرا مسلمانان اينقدر كم توانند؟ بطور تخميني در حدود 1476233470 مسلمان برسطح سياره زمين قرار دارند: يك ميليارد در آسيا، 400 ميليون در آفريقا، 44 ميليون در اروپا و شش ميليون در آمريكا. يك پنجم تمام انسانها، مسلمانند ؛ به ازاي هر نفر هندو، دونفر مسلمان وجود دارد، در مقابل هر نفر بودايي، دو نفر مسلمان و در برابر هر نفر يهودي، يكصد نفر مسلمان وجود دارد. هيچ فكر كرده ايد كه چرا مسلمانان اينقدر ضعيفند؟ دليلش اينجاست: 57 كشورعضو در سازمان كنفرانس اسلامي (OIC) عضويت دارند، و تمام آنها بر روي هم در حدود 500 دانشگاه دارند ؛ يك دانشگاه به ازاي هر سه ميليون مسلمان. ايالات متحده 5758 دانشگاه و هند 8407 دانشگاه دارند.در سال 2004، دانشگاه شانگهاي جيائو تونگ، يك «رده بندي علمي دانشگاههاي جهان» را گردآوري كرد، وهيچ دانشگاهي از كشورهاي با اكثريت جمعيت مسلمان، در جمع 500 دانشگاه برتر قرار نداشت. مطابق اطلاعاتي كه توسط UNDP جمع آوري شده است، درصد باسوادي در دنياي مسيحيت، در حدود 90 درصد مي باشد و 15 كشور با اكثريت جمعيت مسيحي داراي نرخ باسوادي 100 درصد بوده اند. يك كشور با اكثريت جمعيت مسلمان، در بالاترين حالت تمايز (كنتراست)، ميانگين نرخ باسوادي در حدود 40 درصد داشته و هيچ كشوربا اكثريت جمعيت مسلمان، با نرخ باسوادي 100 درصد وجود ندارد. حدود 98 درصد از باسوادان در دنياي مسيحيت، مقطع ابتدايي (دبستان) را به پايان رسانده اند در حالي كه كمتر از 50 درصد از باسوادهاي دنياي اسلام همين مقطع را به پايان برده اند. در حدود 40 درصد از باسوادان در دنياي مسيحيت، دانشگاه رفته اند در صورتي كه كمتراز دو درصد از باسوادان در دنياي اسلام دانشگاه ديده اند. كشورهاي داراي اكثريت جمعيت مسلمان، 230 دانشمند به ازاي هر يك ميليون مسلمان دارند. ايالات متحده، 4000 دانشمند به ازاي هر ميليون نفر و ژاپن 5000 دانشمند به ازاي هر يك ميليون نفر دارند. در سراسر دنياي عرب، تعداد كل محققان تمام وقت، 35000 نفراست و تنها 50 تكنيسين به ازاي هر يك ميليون عرب وجود دارد (در دنياي مسيحيت، تا 1000 تكنيسين به ازاي هر يك ميليون نفر وجود دارد). گذشته از اين، دنياي اسلام 2/0 درصد ازGDP اش را براي تحقيق و توسعه، صرف مي كند در حالي كه دنياي مسيحيت درحدود 5 درصد GDP اش را صرف مي كند. نتيجه: دنياي اسلام در ظرفيت توليد علم، كمبود دارد. تعداد روزنامه ها در ازاي هر 1000 نفر و تعداد عنوانهاي كتاب به ازاي هر ميليون نفر، دو شاخص گسترش و نشر علم و آگاهي در يك جامعه هستند. در پاكستان، 23 روزنامه به ازاي هر 1000 نفر پاكستاني وجود دارد در حالي كه نرخ مشابه در سنگاپور 360 است. در بريتانيا، تعداد عنوانهاي كتاب به ازاي هر ميليون نفر، 2000 است در حالي كه نرخ مشابه آن در مصر 20 است. نتيجه : دنياي اسلام در نشر علم شكست خورده است. صادرات محصولات داراي تكنولوژي عالي، به صورت درصدي از كل صادرات، يك شاخص مهم براي كاربرد علم است. صادرات پاكستان در زمينه محصولات با تكنولوژي عالي به صورت درصدي از كل صادرات، يك درصد است. نرخ مشابه براي عربستان سعودي 3/0 درصد است؛ كويت، مراكش و الجزاير همگي 3/0 هستند در حالي كه در مورد سنگاپور 58 درصد است. نتيجه : دنياي اسلام در بكارگيري علم، شكست خورده است. چرا مسلمانان اينقدر كم توانند؟ زيرا علم توليد نمي كنند. چرا مسلمانان اينقدر كم توانند؟ زيرا علم را منتشر نمي كنند


18/02/1387

از:‌ دكتر سيد حسين لاجوردي

تبريك به آقاي دكتر فروتن

بنام خدا. برادر عزيز جناب آقاي دكتر فروتن ؛ نائل شدن حضرتعالي به مقام استادي را به حضرتعالي تبريك مي گويم و از خداوند متعال توفيقات روز افزونتان را خواستارم.

 


01/02/1387

از:‌ مهندس مهدي غلامعلي مجدآبادي

راز بي‌اخلاقي مسلمانان

و "خواجه نصير الدين " دانشمند يگانه‌ي روزگار در بغداد مرا درسي آموخت كه همه‌ي درس بزرگان در همه‌ي زندگانيم برابر آن حقير مي‌نمايد و آن اين است: در بغداد هر روز بسيار خبرها مي‌رسيد از دزدي , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان كه همه از جانب مسلمانان بود. روزي خواجه نصير الدين مرا گفت مي‌داني از بهر چيست كه جماعت مسلمان از هر جماعت ديگر بيشتر گنه مي‌كنند با آنكه دين خود را بسيار اخلاقي و بزرگمنش مي دانند ؟ من بدو گفتم: بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسيار شادمان خواهم شد اگر ندانسته‌اي را بدانم . خواجه نصير الدين فرمود : اي شيخ تو كوشش‌ها در دين مبين كرده‌اي و اصول اخلاق محمد كه سلام خدا بر او باد را مي‌داني. و همانا محمد و جانشينانش بسيار از اخلاق گفته‌اند و از بامداد كه مومن از خواب بر مي‌خيزد تا هنگامي كه شبانگاه با بانويش همبستر مي‌شود، راه بر او شناسانده شده است. اما چه سري است كه هيچ كدام از ايشان ذره‌اي بر اخلاق نيستند و بي‌اخلاق‌ترين مردمانند و آن‌كه اخلاق دارد نه از مسلماني‌اش كه از وجدان بيدار او است. من بسيار سفرها كرده‌ام و از شرق تا غرب عالم و دين‌ها و آيين‌ها ديده‌ام. از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمين تا "ماني ايراني" در باختر زمين كه همانا پيروانشان چه نيكو مي‌زيند و هرگز بر دشمني و عداوت نيستند. آن‌ها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نيست و تنها بنيان اخلاق را خودشناسي مي‌دانند و معتقدند آن‌كه خود بشناسد وجدان خود را بيدار كرده و نيازي به جزئيات اخلاقي همچون مسلمانان ندارد. اما عيب اخلاق مسلماني چيست اي شيخ؟ در اخلاق مسلماني هر گاه به تو فرماني مي‌دهند، آن فرمان " اما " و " اگر " دارد. در اسلام تو را مي‌گويند: دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باكي نيست. غيبت مكن ... اما غيبت انسان بدكار را باكي نيست. قتل مكن ... اما قتل نامسلمان را باكي نيست. تجاوز مكن ... اما تجاوز به نامسلمان را باكي نيست. و اين " اماها " مسلمانان را گمراه كرده و هر مسلماني به گمان خود ديگري را نابكار و نامسلمان مي‌داند و اجازه هر پستي را به خود مي‌دهد و خدا را نيز از خود راضي و شادمان مي‌بيند. و راز نابخردي و پستي مسلمانان در همين است اي شيخ كسلان .... از اسرار اللطيفه و الكسيله


15/01/1387

از:‌ علي عارف نظري

سال نو مبارك

سال نو را به همه دوستان عزيز تبريك مي گويم.

اميدوارم امسال سايت فعال تري داشته باشيم.


15/01/1387

از:‌ علي عارف نظري

سال نو مبارك

سال نو را به همه دوستان عزيز تبريك مي گويم.

اميدوارم امسال سايت فعال تري داشته باشيم.


10/01/1387

از:‌ مهندس مهدي غلامعلي مجدآبادي

پاسخ سروش به آيت‌الله سبحاني

نسخه قانون ما عين شفاست مصحف ما مستفاد از مصطفاست اي مبارك آن گليم گل تو را وي خنك آن وصف مزّمّل تو را نه ملك بودي نه دلخسته ز خاك اي بشير ما بشر بودي و پاك استاد مكرّم، حضرت آيت الله آقاي جعفر سبحاني پس از تقديم تحيّت، نامه پدرانه و محترمانه و نيكخواهانه شما را در پايگاه خبرگزاري فارس خواندم و آن را حاوي موعظه حسنه و جدال به احسن يافتم. شك ندارم كه وظيفه روحاني و غيرت ايماني و عرق مسلماني و «دولت احمدي و معجزه سبحاني» شما را به نوشتن آن نامه برانگيخته است. من جسارت نمي‌كنم و همچون شما نمي‌گويم كه «عواملي در كارست و از شما بهره كشي مي‌كنند» چرا كه نه داعي و نه دليلي بر اين امر دارم و نه آوردن چنين كلماتي را زيبنده يك بحث علمي و طلبگي مشفقانه و منصفانه مي‌دانم. پيش از شما چهار نفر از فضلاي حوزه علميه نيز در اين بحث شركت جسته بودند، و همه به زبان تحليل و استدلال، و بدون طعن و تكفير سخن گفته بودند مگر «قرآن شناسي» كه رسم مروت فرو نهاد و سخن‌هايي نه بر سبيل حكمت گفت و مرا از قرآن ستيزان خواند. نمي‌كنم گله‌اي ليك ابر رحمت دوست به كشتزار جگر تشنگان نداد نمي چرا به يك ني قندش نمي‌خرند، آنكس كه كرد صد شكر افشاني از ني قلمي باري شگفتي من، نخست از اين است كه فرموده‌ايد «سكوت او را مي‌توانم گناهي نابخشودني در مقابل اين گزارش به شمار آورم». آيا خبر يقيني داريد كه من در اين مورد سكوت كرده‌ام؟ آيا مصاحبه مرا با روزنامه كارگزاران، درين خصوص نخوانده‌ايد؟ يا گناه از مخبران است كه اين خبرها را از شما دريغ مي‌كنند؟ من درين جا عين آن گفت‌وگو را مي‌آورم و سپس به تفصيل پاره‌اي از مجمل‌ها خواهم پرداخت و شما خواهيد ديد كه پاسخ كثيري از انتقادات شما و ديگران به صراحت و كفايت در آن هست و اطمينان دارم كه اگر آن را پيشتر ملاحظه فرموده بوديد، زحمتتان كمتر و رحمتتان افزون‌تر و صورت و سيرت نقدتان ديگر مي‌شد. متن مصاحبه كلام محمد، اعجاز محمد در پاره‌اي از روزنامه‌ها و سايت‌هاي اينترنتي اخيرا آورده‌اند كه دكتر سروش رسما «نزول قرآن را از جانب خدا انكار كرده و آن را كلام بشري محمد دانسته است.» آيا چنين است؟ • شايد مزاح كرده‌اند يا خداي نكرده اغراض سياسي و شخصي داشته‌اند. حالا نظر و توضيح شما چيست؟ • انشاء الله حسن نظر و غفلت از معنا داشته‌اند و گرنه كسي كه با ولايت كليه الهيه آشناست و قرب اولياي خدا با خدا را مي‌داند و از تجربه اتحادي آنان با خبر است چنين منكرانه سخن نمي‌گويد. اولياي خدا چنان به خدا نزديك و در او فاني‌اند كه كلامشان عين كلام خدا و امر و نهي‌شان و حب و بغضشان عين امر و نهي و حب و بغض الهي است. پيامبر عزيز اسلام بشر بود و خود به بشريت خود مقر و معترف بود (قل سبحان ربي هل كنت الا بشرا رسولا؟)، اما در عين حال اين بشر چنان رنگ و وصف الهي گرفته بود، و واسطه‌ها (حتي جبرئيل) چنان از ميان او و خدا برخاسته بودند كه هر چه مي‌گفت هم كلام انساني او بود هم كلام وحياني خدا. و اين دو از هم جدا نبود. همچو سنگي كو شود كل لعل ناب پر شود او از صفات آفتاب انشاءالله با تامل درين دقيقه عرفاني گره مشكل گشوده شود و سر كلام آشكار گردد. پس نزول جبرئيل و آوردن وحي چه مي‌شود؟ • در نظر عارفان، جبرئيل به خداوند از محمد (ص) نزديكتر نيست، بل جبرئيل است كه تابع پيامبر است. مگر در داستان معراج نيامده است كه جبرئيل از همراهي با پيامبر بازماند و از سوختن بال و پرش هراسيد؟ معني اين حكايت چيست؟ مگر رهبر فقيد انقلاب نگفت كه «جبرئيل را هم پيامبر نازل مي‌كرد؟» آيا معني اين سخن اين است كه خدا جبرئيل را فرو نفرستاده است؟ يا معنايش به قول مولانا اين است كه: من نخواهم لطف حق از واسطه كه هلاك خلق شد اين رابطه من نخواهم دايه، مادر خوشتر است موسيم من، دايه من مادر است اين كه بگوييم قرآن كلام محمد(ص) است، درست مانند اين است كه بگوييم قرآن معجزه محمد (ص) است. هر دو به يك اندازه به محمد(ص) و به خدا انتساب دارند. و تاكيد بر يكي به معني نفي ديگري نيست. هر چه در عالم رخ مي‌دهد به علم و اذن و اراده باري است. يك موحد در اين شكي ندارد. با اين حال همه مي‌گوييم آلبالو، ميوه درخت آلبالو است، آيا بايد بگوييم خدا ميوه آلبالو مي‌دهد تا موحد باشيم؟ اين اشعريت كهن را جامه تقدس نوين نپوشانيم. و سخن بقاعده بگوييم و معني سخنان دقيق و رازآلود را نيز نيكو دريابيم. قرآن ميوه شجره طيبه شخصيت محمد (ص) بود كه به اذن خدا ثمر بخشي مي‌كرد (توتي اكلها كل حين باذن ربها) و اين عين نزول وحي و تصرف الهي است. توصيه من به منصفان (با مغرضان نمي‌دانم چه بگويم) همان توصيه مولاناست كه سوء ظن نسبت به اولياي خدا را فروگذارند و اولياي حق را از حق جدا نشمارند و آن عزيزان و محبوبان درگاه حق را از مسند رفيع قرب و ولايت پايين نياورند: اي اولياء حق را از حق جدا شمرده گر ظن نيك داري بر اولياء چه باشد؟ از پشت پادشاهي مسجود جبرئيلي ملك پدر بجويي اي بي نوا چه باشد؟ گويا شما هم در اين باب اشعاري داشته‌ايد. • بله در منظومه‌اي كه چندي پيش به عشق پيامبر اكرم سرودم و تقديم آن فاتح آفاق تجرد كردم، آورده بودم كه: توسن تجربه‌اي فاتح آفاق تجرد در شب واقعه راندي زمداري به مداري ز سوادي به خيالي ز خيالي به هلالي پاي پر آبله جبريل و تو چالاك سواري بال در بال ملائك به تماشاي رسولان طاير گلشن قدسي تو و خود عين مطاري اشاره من در اين ابيات به آن روايت شريفه نبوي است كه پيامبر در سجده با خدا مي‌گفت: سجدلك سوادي و خيالي و آمن بك فوادي. متشكريم. • ملاحظه مي‌كنيد كه «محمدي» بودن قرآن، (محمدي كه كاملا بشر بود) سخني است كاملا معقول و مبرهن كه خيل عظيمي از عارفان و متفكران مسلمان پشتوانه آن اند و معناي عميقي دارد كه صد بار از «جبرئيلي» بودن آن عميق‌تر است (و البته منافات با آن هم ندارد كه قرآن قول جبرئيل است: انه لقول رسول كريم) چرا كه به تعبير آيت‌الله خميني (كه تعبير همه عارفان مسلمان است) جبرئيل را هم پيامبر اكرم نازل مي‌كرد. و درين فرايند و در نسبت به خداوند، درون و برون، يكي است. همچنانكه گذشته و آينده. همچنانكه تحت و فوق. اين دراز و كوتهي مر جسم راست چه دراز و كوته آنجا كه خداست؟ لا مكاني كه درو نور خداست ماضي و مستقبل و حالش كجاست؟ ماضي و مستقبلش نسبت به توست هر دو در يك چيزند و پنداري كه دوست و اگر من گفته ام در پديده وحي «درون و برون پيامبر» تفاوتي ندارند از اين روست. خدايي كه موحدان راستين مي‌شناسند، در برون و درون پيامبر به يك اندازه حاضر است و چه فرقي مي‌كند كه بگوييم وحي خدا از بيرون به او مي‌رسد يا از درون و جبرئيل از برون فرا مي‌رسد يا از درون؟ مگر خدا بيرون پيامبر است و مگر پيامبر دور از خداست؟ نمي‌دانم چرا قرب حق با عبد و اندكاك ممكن در واجب فراموش شده و تصوير سلطان و پيك و رعيت به جاي آنها نشسته است و توضيح آيت الله سبحاني در باب اين تصوير راهزن چيست؟ دوم. اما قصه شاعري. سخن من اين است كه براي درك پديده ناآشناي وحي، مي‌توانيم از پديده آشناتر شاعري (و بطور كلي خلاقيت هنري) مدد بجوييم و آن را بهتر فهم كنيم. اين فقط در مقام تصور است. مگر غزالي نگفت براي درك پديده وحي، مي‌توانيد از پديده وسوسه شيطاني مدد بگيريد؟ چرا كه ان الشياطين ليوحون الي اوليائهم. حضرت آيت‌الله توجه بفرمايند كه امروزه مفهوم شعر به منزله يك خلاقيت متعالي هنري بسيار متفاوت است با آنچه در ذهن امثال ابوجهل و ابولهب مي‌گذشت و استفاده از نماد هنر براي تقريب معناي وحي، نه چيزي از قدر قرآن مي‌كاهد و نه بر قدر ابولهب مي‌افزايد! علامه طباطبايي وحي را شعور مرموز مي‌خواند و به گمان من هنر مرموز مناسب‌تر مي‌نمايد. سوم. اما از مولانا مايه گذاشتن. خشنودم كه شما هم با من هم عقيده‌ايد كه استشهاد به ابيات مولانا استشهاد به تجارب و حكمت‌هاي يك عارف حكيم است كه موقعيت متعالي و راسخي در عرفان اسلامي دارد و گواه آوردن از شعر او به معناي توسل به «شعريات» نيست و اصلا مولانا در مثنوي ناظم است نه شاعر. باري من اگر بخواهم درين باب سخن بگويم، مثنوي هفتاد من كاغذ شود. خواهش فروتنانه من از آيت‌الله سبحاني اين است كه اين سفر شريف الهامي را به جد در مطالعه گيرند و جواهر كلام آن عارف آزاده را از درياي معارف او صيد كنند و به پاره يي از كلمات مشهوره او بسنده نكنند كه در مقام داوري راهزن است. براي شيرين شدن كام حضرت آيت‌الله به اين ابيات اشاره مي‌كنم كه: چيز ديگر ماند ليكن گفتنش با تو روح القدس گويد ني منش ني تو گويي هم بگوش خويشتن بي من و بي غير من اي هم تو من همچون آن وقتي كه خواب اندر روي تو ز پيش خود به پيش خود شوي بشنوي از خويش و پنداري فلان با تو اندر خواب گفتست آن نهان تو يكي تو نيستي اي خوش رفيق بلكه گردوني و دريايي عميق مي‌بينيد كه روح القدس را از مراتب وجود صدتوي آدمي مي‌شناسد و مي‌شناساند و آدمي را چون دريايي عميق مي‌بيند كه لايه‌ها دارد، و لايه يي در گوش لايه ديگر راز مي‌گويد و اين را عين رازگويي روح القدس مي‌شمارد. و حتي گفتگو با ديگري در خواب را سخن گفتن خود با خود مي‌داند و از اين راه پنجره‌اي به روي درك مكانيزم وحي و الهام مي‌گشايد. گويي در تلقي وحي تلاطمي و جوششي در شخصيت پيامبر رخ مي‌دهد و خود برتر پيامبر با خود فروتر او سخن مي‌گويد و البته همه اينها به اذن الله و به عين الله صورت مي‌گيرد كه او همه جا حاضر و به همه چيز محيط است. وقتي مولانا مي‌گويد: اي هزاران جبرئيل اندر بشر اي مسيحان نهان در جوف خر يا احمد ار بگشايد آن پر جليل تا ابد مدهوش ماند جبرئيل تعارف نمي‌كند و يك برتري صوري و اعتباري را مراد ندارد. حقيقتا احمد از جبرئيل برتر است؛ يعني جبرئيل در او گم مي‌شود. چهارم. اما بشري بودن و هوا و هوس. نمي‌دانم حضرت آيت‌الله چرا آن همه تصريحات مرا در باب «الهي بودن نفس نبي» نديده‌اند و بشري بودن را به معني هوا و هوس داشتن گرفته‌اند؟ بر اين بي‌التفاتي چه نامي مي‌توان نهاد؟ آن محمد (ص) كه فاعل و قابل وحي است، بشري است مويّد و مطهّر. و لذا «از كوزه همان برون تراود كه دروست» و از شجره طيبه وجود او جز ميوه‌اي طيب برنخواهد خاست. از پيامبر بگذريم. آدميان غيرمعصوم (چون شما، چون آيت‌الله بروجردي و چون بوعلي و سعدي و ناصرخسرو و كانت و دكارت و پوپر)، آيا چون پيامبر نبوده‌اند پس هر چه گفته‌اند آلوده به هوا و هوس بوده است؟ بفرض كه وحي پيامبر صد در صد بشري و غير الهي باشد، باز هم نمي‌توان نتيجه گرفت كه لاجرم از سر هواست. چه جاي آنكه آن وحي صد در صد بشري و صد در صد الهي است، يعني ماوراي طبيعتي است كه مقدّر به اقدار طبيعت شده است و فرا تاريخي است كه تاريخمند شده است و امري متعالي است كه "نازل" شده است، و بحري است در كوزه و جيحوني است در خم، و نفسي است دميده در ني و از خدايي است در ميان آدميان نشسته و از آدميي است پر از خدا شده و بقول مولانا: آب خواه از جو بجو خواه از سبو كان سبو را هم مدد باشد ز جو ... اين نكردي تو، كه من كردم يقين اي صفاتت در صفات ما دفين "لا"شدي پهلوي "الا" خانه گير اين عجب كه هم اسيري هم امير به من حق بدهيد كه بگويم متافيزيك شما متافيزيك بعد و فراق است و متافيزيك من متافيزيك قرب و وصال. تصويري كه از خدا و محمد در ذهن شماست، گويا تصوير خطيب و بلندگو (يا ضبط صوت) است. خطيب مي‌گويد و بلندگو آن را پس مي‌دهد. يعني پيامبر (چون بلندگو) طريقيت و ابزاريت محض دارد و اين كجا و نزول قرآن بر قلب محمد(ص) كجا. گويا شما مي‌پنداريد قرآن بر زبان محمد نازل شده است نه بر دل او. اما تصوير من از آن رابطه (اقرب من حبل الوريد) تصوير نفس و بدن، يا ساده‌تر، تصوير باغبان و درخت است. باغبان بذر مي‌كارد و درخت ميوه مي‌دهد. و اين ميوه، همه چيزش از رنگ و عطر و شكل گرفته تا ويتامين‌ها و قندهايش مديون و مرهون درختي است كه از آن بر مي‌آيد، درختي كه در خاك ويژه‌اي نشسته است و نور و غذا و هواي ويژه‌اي مي‌نوشد. و البته هم كاشتنش و هم ميوه دادنش به اذن الله است و موحدان در اين ترديدي ندارند. و بلكه وجود درخت عين امر خدا و اذن خداست و اينها از هم فاصله ندارند و مانند امور اعتباري بشري نيستند كه يكي فرمان بدهد و ديگري اجرا كند. و من در شگفتم كه چرا دستگاه خدا در چشم شما همچون دستگاه‌هاي اجرايي و مديريتي بشري است. روشن‌تر بگويم گرچه همه طبيعت الهي است، اما در طبيعت همه چيز طبيعي است و در بشر همه چيز بشري است و در تاريخ همه چيز تاريخي است و لذا پيامبر اسلام در فرايند وحي موضوعيت دارد نه طريقيت، و «بشر»ي است كه قرآن بر او «نازل» و از جاري شده است (و هر دو تعبير در متن قرآن آمده است). دو قيد «نزول» و «بشريت» در عميق‌ترين لايه‌هاي وحي حضور دارند و بدون توجه به اين دو صفت مهم، نمي‌توان از وحي تفسيري خردپسند عرضه كرد. باز به عبارت ساده‌تر: نمي‌گوييم خدا ميوه نمي‌دهد، مي‌گوييم براي اينكه خدا ميوه بدهد، راهش اين است كه درختي بيافريند و آن درخت ميوه بدهد. نمي‌گوييم خدا سخن نمي‌گويد، مي‌گوييم براي اينكه خدا سخن بگويد، راهش اين است كه پيامبري سخن بگويد و سخنش سخن خدا شمرده شود. مطابق تصوير شما، گويا خطيب مي‌تواند هر كلامي را به دهان بلندگو بگذارد (از شعر گرفته تا فلسفه تا رياضيات، از عربي تا انگليسي و چيني ...) اما مطابق تصوير من، هر ميوه‌اي از هر درختي بر نمي‌خيزد. درخت سيب فقط سيب مي‌دهد نه آلبالو. و اشعريت محض است اگر بگوئيم از هر درختي هر ميوه‌اي را مي‌توان انتظار برد. حتي در همان تصوير خطيب و بلندگو هم، بلندگو بي كار نمي‌نشيند و محدوديت‌هاي خود را بر صداي خطيب تحميل مي‌كند. دم كه مرد نايي اندر ناي كرد در خور ناي است نه در خورد مرد چنين است كه معناي بي‌صورت از خدا و صورت از محمد است، دم از خدا و ني از محمد، آب از خدا و كوزه از محمد است، خدايي كه بحر وجود خود را در كوزه كوچك شخصيتي بنام محمد بن عبدالله(ص) مي‌ريزد و لذا همه چيز يكسره محمدي مي‌شود: محمد عرب است لذا قرآن هم عربي مي‌شود، وي در حجاز و در ميان قبائل چادرنشين زندگي مي‌كند، لذا بهشت هم گاه چهره عربي و چادر نشيني پيدا مي‌كند: زنان سياه چشمي كه در خيمه‌ها نشسته‌اند (حور مقصورات في الخيام، سوره الرحمن). بلاغت قرآن هم به تبع احوال پيامبر پستي و بلندي مي‌پذيرد، باران هم رحمت خدا شمرده مي‌شود (بسي بيشتر از نور خورشيد) و قس عليهذا. همين است معناي آنكه وحي و جبرئيل تابع شخصيت پيامبر بودند و همين است مدعاي حكيمانه ابونصر فارابي و خواجه نصيرالدين طوسي كه قوه خيال پيامبر در فرايند وحي دخالت مي‌كند و (به تعبير مولانا) بر بي‌صورت، صورت مي‌افكند. شخصيت بشري ـ تاريخي محمد (ص) در قرآن همه جا جلوه‌گر است و اين شخصيت خداپرورده، تمام نعمتي است كه خدا به مسلمانان عطا كرده است. و لذا سخني كه اين وليّ مويد و فاني در خدا مي‌گويد همان سخن خداست! و اين است معني آنكه «گرچه قرآن از لب پيغمبر است/ هر كه گويد حق نگفته كافرست» از لب پيامبر يعني جوشيده از شخصيت او كه جبرئيل هم در او گم است. بلي «مصحف ما مستفاد از مصطفاست» و مگر سخن گفتن خداوند راهي ديگر هم دارد. شما اگر راه حل ديگري براي تبيين معضل سخن گفتن خدا داريد بيان بفرماييد. نه فقط عارفان كه فيلسوفان هم در اينجا به مدد ما مي‌آيند و به چالش با آقاي سبحاني. مگر حكيمان (و از همه بهتر و بيشتر صدرالدين شيرازي) نگفته‌اند كه كل حادث مسبوق به ماده و مده (هر حادثي در شرايط مادي ـ زماني خاصي به وجود مي‌آيد)؟ حادثه وحي محمدي هم در شرايط مادي و تاريخي ويژه‌اي قابل حدوث بوده است و آن شرايط مدخليت تام در شكل دادن به آن داشته‌اند و نقش علت صوري و مادي وحي را بازي كرده‌اند. توجه كنيد كه قصه فراتر از لفظ و معناست، قصه صورت و بي‌صورت است و لفظ يكي از صورت‌هاست. خلاصه آنچه محمد (ص) به ميان مي‌آورد محدوديت‌هاي (علمي، وجودي، تاريخي، خصلتي و ...) اوست كه هيچ آفريده‌اي از آنها گريز و گزيري ندارد. از جناب آقاي سبحاني مي‌پرسم چرا قرآن به زبان عربي است؟ لاجرم مي‌گويند چون خدا از سر حكمت مي‌خواسته است چنين باشد. من اين را نفي نمي‌كنم اما مي‌گويم عرب بودن پيامبر اسلام همان «خدا مي‌خواسته است» است و بر اين قياس، امور ديگر. پنجم. اما قصه ورود خطا در قرآن و علم پيامبر. غرض از خطا همان مطالبي است كه از ديدگاه بشري خطا محسوب مي‌شوند يعني ناسازگار با يافته‌هاي علمي بشر. نه در قرآن آمده است كه خداوند همه علوم را به پيامبر خود آموخته، نه پيامبر بزرگوار خود چنين ادعا كرده، نه كسي چنين انتظاري داشته است كه از الهيات و روحانيات گرفته تا طب و رياضيات و موسيقي و فلكيات پيامبر همه چيز را بداند. بر خلاف نظر آقاي سبحاني قرآن هم كه مي‌گويد و علمك ما لم تكن تعلم (چيزهايي را كه نمي‌دانستي به تو آموخت) نمي‌گويد «همه چيزهايي را كه نمي‌دانستي ...». به قول منطقيين مهمله در قوه جزئيه است. به علاوه كه به پيامبر مي‌گويد: «بگو خدايا علم مرا افزون‌تر كن». ابن خلدون صريحا در «مقدمه» مي‌گويد سخنان پيامبر در باب طب، همان سخنان و عقايد اعراب باديه نشين بود و خود به طبيب مراجعه مي‌كرد. ابن عربي هم (همو كه امام خميني خواندن فتوحاتش را به منزله گل سرسبد معارف اسلامي و عرفاني به گورباچف توصيه مي‌كرد) در فصوص الحكم، در فص شيثي، در باب اينكه كامل از همه جهات برتر از ناقص نيست، مي‌آورد كه: پيامبر اكرم، اعراب را از دخالت در لقاح گياهان و از گرده افشاندن از نخل‌هاي نر بر نخل‌هاي ماده منع مي‌كرد و چون درختان كم بار شدند به اشتباه خود پي برد و گفت: «شما امور دنيايي را نيكوتر مي‌دانيد و من كار دين را نيكوتر از شما مي‌دانم.» (من خود اين روايت را قبل از ديدن در فصوص الحكم، از مرحوم استاد مطهري شنيدم) وي روايت ديگري را هم مي‌آورد كه پيامبر راي عمر را در باب اسيران جنگ بدر از راي خود بهتر يافت. قرآن هم در باب ابراهيم عليه السلام مي‌گويد فرشتگان را نشناخت و از آنان ترسيد. ابن عربي هم مي‌گويد ابراهيم تعبير رويا نمي‌دانست و لذا اسماعيل را به خطا به قربانگاه برد. لذا اگر كسي بر آن رود كه دانش رياضي ـ طبيعي ـ دنيايي (نه دانش ديني و بينش ملكوتي و علم به اسرار ربوبي) پيامبر هم‌تراز دانش مردمان همروزگار وي بوده است، به خطا نرفته است، و دست كم خلاف ضروريات دين سخن نگفته است. اما ناسازگاري‌هاي ظواهر قرآن با علم بشري: مگر غير از اين است كه همه كساني كه دست به تاويل برده‌اند، به ناسازگاري‌هاي پاره‌اي از ظواهر قرآن با علوم بشري اذعان داشته‌اند؟ تاويل هم به حقيقت چيزي نيست جز پناه بردن از علمي بشري به علم بشري ديگر. استاد شما، مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبايي در تفسير الميزان با صراحت و صداقت علمي تمام، در تفسير استراق سمع شياطين و رانده شدنشان با شهاب‌هاي آسماني (سوره صافات آيات 10-1) مي‌گويد تفاسير همه مفسران پيشين كه مبتني بر علم هيات قديم و ظواهر آيات و روايات بوده باطل است و امروزه بطلان آنها عيني و يقيني شده است و لذا بايد معني تازه‌اي براي آن آيات جست و آنگاه خود با استفاده از فلسفه اسلامي يوناني كه علم بشري ديگري است به تاويلات بعيده‌اي دست مي‌گشايد كه نمي‌دانم چه كسي را قانع مي‌كند (گرچه خود او با يحتمل و الله العالم، ترديدش را در اين تفسير تصريح مي‌كند) و مي‌گويد شايد اينها از قبيل مثالهايي است كه خدا مي‌زند و غرض از آسمان، عالم ملكوت است كه مسكن ملائكه است و مراد از شهاب، نور ملكوت است كه شياطين را دفع مي‌كند و يا شايد مراد آن است كه شياطين بر حقايق حمله مي‌برند تا آن را واژگونه كنند و ملائكه با شهاب حقيقت بر آنها مي‌تازند تا اباطيلشان را باطل كنند. ... (گويا مرحوم طباطبايي فراموش كرده است كه تيرها از همين آسمان دنيا به سوي شياطين پرتاب مي‌شوند نه از ملكوت: و لقد زينا السماء الدنيا بمصابيح و جعلناها رجوما للشياطين ...) چنين است پيچش و قبض و بسطي كه در تفسير مي‌افتد و معنايي كه براي پيشينيان بديهي بوده از بداهت تهي مي‌شود و ظاهر آيات (كه با علم قديم سازگار بوده، و كسي در آن ترديدي نكرده) تاويل مي‌پذيرد تا با علم بشري ديگري سازگار افتد. دراين قبض و بسط تفسيري سخني، و بر مفسر ملامتي نيست. اين سرشت و سرنوشت همه تفاسير است. سخن در اين است كه پيش از تاويل، منطقا اذعان به ناسازگاري وجود دارد. پس از آن است كه شيوه‌اي و حيله‌اي براي رفع آن انديشيده مي‌شود. آيت‌الله طالقاني پا را فراتر مي‌نهد و در «پرتوي از قرآن» در تفسير آيه الذي يتخبطه الشيطان من المس (سوره بقره)، آشكارا مي‌گويد «ديوانگي را ناشي از تماس و تصرف جن و شيطان» دانستن، از عقايد اعراب جاهلي بوده و قرآن به زبان قوم سخن گفته است (و اين رايي است كه پاره‌اي از مفسران جديد عرب هم اظهار داشته‌اند). وي اصلا كوششي در تاويل آيه نمي‌كند و «خطا» را مي‌پذيرد اما مصلحتي را براي ذكر اين خطا در قرآن پيشنهاد مي‌كند. اما اين سخن نه بديع است و نه بدعت. جارالله زمخشري معتزلي عين اين نظر را هشت قرن قبل از آيت الله طالقاني در تفسير كشاف بيان مي‌كند و آشكارا مي‌نويسد كه «اين از عقايد باطل اعراب جاهلي بود كه ضربه ديو موجب صرع مي‌شود ... قرآن هم بر حسب اعتقاد آنان نزول يافت». و آلوسي در تفسير روح المعاني مي‌آورد كه اين عقيده همه معتزليان است. نكته قابل تامل اين است كه تفسير و كلام سيال اسلامي امروز چنان به جمود مبتلا شده كه حتي آراي خودي‌ها را بيگانه مي‌پندارند و گمان مي‌كنند كه مستشرقان مخترع آنها هستند و قابل تامل‌تر اينكه هيچ كس از گذشتگان معتزله را به اين دليل كافر نخواند. بل پاره‌اي از درشت گويان اشعري نوشتند كه اين منكران ديو، خود ديو زده و ديوانه‌اند. مولانا هم در اين بيت اشاره به همين نزاع اشعري ـ معتزلي دارد كه: فلسفي مر ديو را منكر شود در همان دم سخره ديوي بود ماجراي هفت آسمان از اينها هم روشن‌تر است. بدون استثنا همه مفسران پيشين، آن را به رواني و آساني بر تئوري‌هاي هيات بطلميوس تطبيق مي‌كردند (و چرا نكنند؟ همه ظواهر بر آن دلالت دارد) و فقط در قرن نوزدهم و بيستم است كه مفسران جديد قرآن (عرب و غيرعرب) به فكر تفسير تازه‌اي از اين آيات، آنهم در پرتو معارف جديد، مي‌افتند و معاني مشكوك و تازه‌اي پيش مي‌نهند. باري از قبول ناسازگاري (گاه شديد) ظواهر قرآني با علم گريزي نيست. حال، دفع آن اشكال و تخلص از آن، شيوه‌هاي گونه‌گون دارد: يا دست به تاويلات بعيده مي‌بريد (طباطبايي)، يا بر سبيل همزباني با فرهنگ عرب، تحملشان مي‌كنيد (معتزله، طالقاني) يا زبان دين و زبان علم را دوگانه و دوگونه مي‌بينيد، و همه زبان دين را نمادين و استعاري مي‌شماريد (پاره‌اي از متكلمان مسيحي)، يا چون بعضي از معاصران، فراورده‌هاي وحي را محتمل الصدق و الكذب نمي‌دانيد يا معنا را از خدا و لفظ را از پيامبر مي‌شماريد (ولي الله دهلوي). جواب هر چه باشد، من اين‌گونه آيات را از جنس عرضياتي مي‌دانم (به تفصيلي كه در كتاب بسط تجربه نبوي آورده ام) كه در رسالت پيامبر و پيام بنيادين دين مدخليتي ندارند و لذا با آسانگيري از آنها در مي‌گذرم و دست كم شيوه معتزله را براي رهايي از تكلفات متكلفين بيشتر مي‌پسندم. اما تاريخي بودن قرآن معناي روشني دارد كه آن را هم در كتاب بسط تجربه نبوي آورده‌ام: از جمله آنها پاسخ دادن به سوالات عاميان زمان و طرح مسائل خانوادگي پيامبر اسلام است كه همه مي‌توانستند رخ ندهند و در قرآن وارد نشوند. گمان نمي‌كنم شما هم امروزه از اصرار بر اينكه آسمانها هفت تايند يا صرع و جنون، زاده تصرف ديوانند يا شهاب‌هاي آسماني، شياطين بوالفضول را به تير مي‌دوزند و مي‌سوزند تا رازگويي فرشتگان را نشنوند، طرفي ببنديد و دل كسي را به اسلام مايل كنيد يا برتري مسلماني را بر بودايي‌گري في المثل اثبات كنيد. دلربايي وحي محمدي نه در آن متشابهات كه در سوره‌اي چون حديد است كه نامش حديد اما بافتش حرير است و به تعبير غزالي از «جواهر" قرآن است، و خدا و رستاخيز و ايمان و انفاق و جهاد و خشوع و زهد و ... را به صلابت و به مهرباني در كنار هم نشانده است. فقط يك بانگ "الم يان للذين آمنو ان تخشع قلوبهم لذكرالله" (آيا زمان نرم شدن دلها نرسيده است؟) آن كافي است تا جانها را بجنباند و چراغ ايمان را در خانه دلها روشن كند. و اما اينكه فرموده‌اند كه «قرآني كه شما آن را كتاب بشري و خطاپذير دانسته‌ايد چه نيازي دارد كه به ترجمه و تفسير آن به زبان روز بپردازيم ... شما با معرفي قرآن به عنوان كتاب خطاپذير و بشري از جامعه اسلامي فاصله گرفتيد، ديگر نيازي به نصايح شما نيست. آن كس مي‌تواند نصيحت كند كه در شمار اين گروه بماند ...» معاني خطا و بشري بودن را توضيح دادم، اكنون به عرض شما مي‌رسانم؛ اولا بفرموده قرآن "لا تقولو لمن القي اليكم السلام لست مومنا". ثانيا بنگريد كه علامه طباطبايي و طالقاني و زمخشري نيز چنين مي‌كنند . ثالثا شما خود معياري متقن و متين عرضه كنيد و اين مشكلات را از پيش پا برداريد و چشم‌ها را روشن و دلها را قانع كنيد و راه خروج از بن بست تعارض علم و قرآن را بدست دهيد (من خود از ترجمه فرهنگي سخن گفته ام نه بزبان روز در آوردن، به تفصيلي كه در مقاله «ذاتي و عرضي در اديان» در كتاب بسط تجربه نبوي آمده است). و رابعا محققان را به تقليد دعوت نفرماييد و كساني را كه با تامل و تحقيق در راهي گام مي‌نهند از سوء عاقبت و زوال سعادت نهراسانيد، كه اگر سعادتي هست در تحقيق صادقانه است (ولو به زعم شما به نتيجه ناصواب رسيده باشد) نه در تقليد عاميانه. من گرچه در نيكخواهي شما ترديدي ندارم و ارشادات و افادات نيكوي شما را ارج مي‌گذارم، دامن تحقيق و تعمق را از دست نمي‌نهم و به حبل متين تعقل و تفكر متوسل و متمسكم و از مسك اين تمسك چنان خوش بو و خوشخويم كه راسته عطرفروشان را هيچ گاه ترك نمي‌گويم. محمد رسول الله را مي‌نگرم كه چون عاشق هنرمندي در تجربه‌اي روحاني سينه اش گشاده و چشمان باطنش گشوده و جانش پر از خدا شده است و از آن پس هر چه مي‌بيند و هرچه مي‌گويد خدايي است. انسان و جهانرا (هر چه كه هست با هفت يا هفتاد آسمان، با چهار عنصر يا صد و چهار عنصر) آميخته از او و روانه بسوي او مي‌بيند و لبريز و شادمان از اين كشف پيامبرانه، تجربه خود را با ديگران در ميان مي‌گذارد و مغناطيس وار جان‌هاي شيفته را بسوي خود مي‌خواند و دريا صفت تيرگي هاشان را مي‌شويد. هين بيائيد اي پليدان سوي من كه گرفت از خوي يزدان خوي من در پذيرم جمله زشتي ت را چون ملك پا كي دهم عفريت را خود غرض زين آب جان اولياست كه غسول تيرگي‌هاي شماست من با اين «بشر بشير» مهر مي‌ورزم و اگر عطر كلام الهي را از اين گل مي‌شنوم براي آن است كه با آن گل نشسته است. سالها پيش بود كه با محمد (ص) سخن مي‌گفتم و مي‌سرودم: نسخه قانون ما عين شفاست مصحف ما مستفاد از مصطفاست اي مبارك آن گليم گل تو را وي خنك آن وصف مزّمّل تو را نه ملك بودي نه دلخسته ز خاك اي بشير ما بشر بودي و پاك ------------------------------------------- از اطاله كلام بيمناكم و بهمين مقدار بسنده مي‌كنم و از پاره‌اي فروع خرد در مي‌گذرم و ضمن سپاس نهادن به جهد پر شهد و خطاب بي عتاب حضرت آيت الله، از باز بودن باب اين مباحثه و مناظره استقبال مي‌كنم و خواستار تداوم آنم و مي‌افزايم كه من اكنون در يكي از دانشگاه‌هاي آمريكا به تدريس اشتغال دارم و كاري را كه ببركت سعه صدر مسئولان در ايران از انجامش محرومم، در اينجا انجام مي‌دهم. مايلم كه پس از بازگشت به ايران، در صورت امكان از حضرت آيت الله دعوت كنم تا محيطي امن و آرام فراهم آورند و در گفتگويي حضوري درين خصوص شركت جويند و احقاق حق و ابطال باطل كنند. همچنين چون غايت قصواي دينداري و هدف از اين همه دقت ورزي‌هاي عرفاني و كلامي را بنا كردن جامعه‌اي پويا و اخلاقي و عادل مي‌دانم به حكم وظيفه وجداني از حضرت آيت الله مي‌طلبم تا در مقابل انحرافات عملي و اخلاقي نيز ساكت ننشينند و اگر ظلم و جفايي بر مظلومي مي‌رود آرام نگيرند و به پيمان خداوند با عالمان وفادار بمانند و با جفاكاران همسويي نكنند و در اين طريق مثال و اسوه ديگران باشند. واله المستعان. گر نبودي زحمت نامحرمي چند حرفي از وفا واگفتمي چون جهاني شبهت و اشكال جوست حرف مي‌رانيم ما بيرون پوست عبدالكريم سروش واشنگتن اسفند ماه 1386 مارچ 2008 نظرات كاربران: ▪ جاي اينگونه مباحث در نشريات علمي است نه در اخبار سياسي و امثالهم زيرا محتاج مباحث دقيق و مقدمات دقيق عرفاني است. حتي علم كلام نيز از حل چنين مسائلي و امثال آن ناتوان است. يكي از اشكالات حوزه، عدم آشنايي با عرفان اصيل شيعي(مثل عرفان امام خميني) است. بنده فهرست وار به چند نكته اشاره مي‌كنم: 1 - رسول اكرم(ص) و آل او عليهم السلام مظهر اسم اعظم الله اند به خلاف ساير انبياء و اولياء كه مظاهر ساير اسماء الهي‌اند. در نتيجه علم ايشان عين علم حق تعالي و مظهر علم الهي است (السلام عليكم يا خزان علم الله) هيچ چيز از احاطه علم ايشان به دور نيست حتي علوم ظاهري مثل فيزيك و پزشكي و ... و آنچه كه قيصري در فصوص الحكم آورده است(در باره تابير نخل) در مورد پيامبر ما صحيح نيست اگرچه در مورد ساير انبياء و اولياء درست است. 2 - دريافت رسول اكرم (ص) عين كلام حق است و فرض دوگانگي بين حق تعالي و رسولش باطل است. پس سخن رسول همان سخن خدا و سخن خدا همان سخن رسول است. و چون دريافت نبي ختمي از خدا دريافت تام است كتاب او كتاب جامع الهي و شريعتش شريعت ختمي و خودش نبي ختمي مطلق و انسان كامل است. اما ساير انبياء اين ويژگيها را ندارند لذا مي‌فرمايد(تلك الرسل فضلنا بعضهم علي بعض) يعني بعضي دريافتشان از حق بالاتر از ديگري است. 3- جبرئيل واسطه بين حقيقت نبي و خلق است نه واسطه بين حق و نبي. در واقع جبرئيل دريافت فوق عقل و طاقت بشري نبي را به مرتبه عقل بشر تنزل مي‌دهد تا در قالب الفاظ و زبان بشري كلام الهي(كه همان دريافت نبي از حق است و كسي جز خودش از آن آگاه نيست) را به محجوبان عالم ماده برساند. شرح اين مطالب بلند در اين مختصر نمي‌گنجد و نيازمند مباني عرفاني است. در پايان خوانندگان را به مبحث قرآن در كتاب آداب الصلوه امام خميني ارجاع مي‌دهم.


<قبلي   صفحه 1  2  3  4  5   بعدي>